دوست: چرا این شهر رو دوست داری؟
: چون خاطراتم رو توو خودش بلعیده...
- از شاهرخ خبر داری؟ باز هم ساز می زنه؟
: می زنه.. اما از وقتی پیوند رفت دیگه همون آدم نشد... شاهش رفت و رخش موند...
- سخته...
: سخت.. رفیق میره و راهش می مونه...
همیشه فکر می کردم درد با گذشت زمان بهتر میشه... فراموش میشه.. کم میشه... اما این دلتنگی هاس که بزرگ میشه.. بزرگتر میشه انگار که یه وزنه ی دویست گرمی رو دستت گرفته باشی.. چند سال می گذره ... دیگه اون وزنه دویست گرم نیست... سنگین میشه.. سنگین تر...
- این شهر رو نگاه کن وقتی از بالا نگاه کنی مثل شهربازی می مونه... تویی و بازیهاش.. آدمکهاش.. عشق آدم رو میبره توو اوج..
: عشق...! گاهی همه ی تلاشت رو می کنی.. همه راه رو می دوی.. همه ی توانت رو وسط میزاری اما نمیشه که نمیشه... این دایره ی کوچیکو ببین مثلا این میدون فاطمیه... قصد داری که به اینجا برسی.. یکی از میدون ولیعصر حرکت می کنه...
- یکی از شوش... یکی از راه آهن...
: یکی هم از حاشیه ی شهر..
- تقصیر تو نیست که با همه ی تلاشت نمی رسی..
: همیشه مسیر نیست که مهمه.. مبدا هم مهمه...
پ.ن 1: دیروز وقتی کسی نام تو را برد جوری شدم که انگار ...
پ.ن 2: hasrat kaldim/ ibrahim tatlises
طبقه ی چهارم که باشی .......
ما را در سایت طبقه ی چهارم که باشی .... دنبال میکنید
برچسب: unbelievable facts,unbelievable lyrics,unbelievable pictures,unbelievable creature found in south africa,unbelievable stories,unbelievable jeff,unbelievable video,unbelievable emf,unbelievable truth,unbelievable craig david,
نویسنده:
بازدید: 69