خرید بک لینک

باز در خواب سر زلف پری خواهم دید...

نوشته ی قبلی رو پست موقت کرده بودم.... ولی چند هفته است خیلی درگیرم قلبم ی حس بدی رو پیدا کرده.... انگار برگشتم به اونروزها... به اون ساعتها.... که لحظه شماری می کردم برسی.. حرف بزنی... به اینکه یکبار گفتی شیش صبح پاشو.... و ..... خیلی بهم ریختم.... اگه این دنیا تموم شه و جای دیگه ای وجود نداشته باشه چی؟ ... تموم شده یعنی؟ ... احمقم من...

برچسب: نویسنده: متین حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 4:02

امروز یاد اولین شبی افتادم ک بهت ابراز علاقه کردم و پیام شیش صبحت ک میپرسیدی بیدارم یا نه؟ و بعد از سالها یاد خیلی چیزها ک اولین و اخرین بود.. تباهش کردی همه چیز رو و زندگیم رو.

برچسب: نویسنده: متین حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 1 ارديبهشت 1399 ساعت: 5:28

نگرانی خیلی بد اینروزها بعد از گذشت ۶ سال بد نمیخام دوباره برگردم به روزای سخت

برچسب: نویسنده: متین حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 1 ارديبهشت 1399 ساعت: 5:28

بعد مدتها برگشتم به این شهر.. به خونه... دلم برای اتاقم وسایلم تنگ بود الان که دراز کشیدم و چشمم رو دوختم به سقف و محسن نامجو داره توو گوشم زمزمه میبینم چقدر این وزنه های سنگین چندین ساله توو وجودم هنوزم هست.. تغییر کردم اما مثل ی خوابه الان این لحظه این اتفاقات..

برچسب: نویسنده: متین حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:20

مستی هست در محبت، و هشیاری در مستی است.

مرا آن نسیان نباشد در مستی...

شمس_تبریزی

برچسب: نویسنده: متین حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:20

نوشته ی قبلی رو پست موقت کرده بودم.... ولی چند هفته است خیلی درگیرم قلبم ی حس بدی رو پیدا کرده.... انگار برگشتم به اونروزها... به اون ساعتها.... که لحظه شماری می کردم برسی.. حرف بزنی... به اینکه یکبار گفتی شیش صبح پاشو.... و ..... خیلی بهم ریختم.... اگه این دنیا تموم شه و جای دیگه ای وجود نداشته باشه چی؟ ... تموم شده یعنی؟ ... احمقم من...

برچسب: نویسنده: متین حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:20

ن سال ها که حس جوانم رقیق بود مضمون عاشقانۀ شعرم عمیق بود او در تمام گسترۀ زخم های من تمثیل آب ، وقت مهار حریق بود این زن - زنی که اینهمه با من غریبه است آن روزها چقدر برایم رفیق بود.... . عجیبه من هنوزم با اهنگ سکوت یگانه، الیشمس و دلم میخاد به اصفهات برگردم دلم میگیره مخصوصا ترانه ی هرکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین حسینی‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 19:05

شب

از دست های تو ویران شد

وقتی موهایت را سپردی به چپاول بادبادک ها...

پ.ن:

... So Late, So Cold

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 9:51 توسط .... |

برچسب: نویسنده: متین حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 3:01

«صدای راهپلهها » هاجر رزمپا همانطور که میشود آدمها را از روی ریخت و لباسشان و کتابها را از روی جلدشان قضاوت نصف و نیمهای کرد، میشود ساختمانها را هم از روی راهپلههایشان قضاوت کرد. نمای آپارتمانها هر شکلی که باشند، سنگی و آجری و شیشهای با هزارتا بزک دوزک تقلا میکنند خودشان را قرص وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 3:01

به راستی صلت کدام قصیده ای ای غزل؟!

برچسب: نویسنده: متین حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 3:01

رویاهایم جای دیگری می روند، سایه ام سوی دیگری مایل می شود... بعضی خیال ها از فرط واقعی بودن می شوند سایه ی آدم...

پ.ن:… این وبلاگ مخاطبی ندارد.

+ نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 13:15 توسط .... |

برچسب: نویسنده: متین حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 3:01

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد.....

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

-فریدون مشیری-

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 0:59 توسط .... |

برچسب: نویسنده: متین حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 3:01

کلاس پنجم بودم و از بس کتاب های ممنوعه خوانده بودم که احساس می کردم دانای کلم. "مردی که می خندد"" و ""بلندی های بادگیر"" را یواشکی خوانده بودم. یک "دایره المعارف مهرداد مهرین""هم داشتیم که هر روز زیر و رویش می کردم و فکر می کردم چیزی در این جهان نیست که من ندانم... شانزده ساله بودم که یک رمان قدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 3:01

. .آخرين دوست من! وقتي گلويم را مي فشردي ارادتم به لبخندهايت بيشتر مي شد و هرچه مرا بيشتر مي كشيدي بيشتر كشيده مي شدم بيشتر مي شدم به اين دليل ترس داشتم از باران! و امتناع مي كردم از خداحافظي و در پيچ هاي تند اتوبوس ها در قلبم واژگون مي شدند تا از اجساد باقي مانده از من تنها همين مسافر باقي بماند بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 3:01

می گفت:در یک ناآگاهی مطلق، همه چیز خاطره می شود: آن بارانی، آن کتاب... آن مجادله کوتاه و آن خنده ها که تا آمدیم به از ته دل بودن یا نبودنشان شک کنیم، گذشته بودند....

اما نمی دانست از هر به راهی که بوده نرفته است که بداند با دل شکسته از شب گریه گذشتن یعنی چه!

پ.ن:ز آآنچه روزی در پی اش می رفتم

اکنون می گریزم

من بدان حالت رسیده ستم که با خود می ستیزم....

برچسب: یک نفر میاد که من,یک نفر,یک نفر دارد میسپارد جان,یک نفر باید باشد,یک نفر همره باد,یک نفر دیشب مرد,یک نفر دلتنگ است,یک نفر تا مرگ,یک نفر در دل شب,یک نفر هست, نویسنده: متین حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 8:11

صفحه بندی