
xa0 روز اول که دل من به تمنای تو پر زد..... . . . . . . . . . . . . . . . . . . -فریدون مشیری- +xa0نوشته شده در xa0شنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۶ساعتxa00:59xa0 توسطxa0....xa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
xa0 xa0 یک چیزهایی را با همه ی قشنگی شان باید مثل قاصدک فوت کنی که بروند و بعد هم هیچ وقت سراغشان را نگیری........
ادامه مطلب
xa0 xa0 همین روزها خواهم رفت و از این همه ترانه حتی یک خط ساده هم با خود نخواهم بُرد تو هم عاقل باش هرگز شکستن آینه را به هر خشت خامی نگو!.... xa0 xa0 xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0 ما درس سحر در ره میخانه نهادیم محصول دعا در ره جانانه نهادیم در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم.... xa0 xa0 + نردبان این رویا، به دیوارهای جهان قد نمی دهد.... من، خیابان، رفیق .... - متوقفش کن! : نمی تونم... - متوقفش کن..!! xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0 دوست: چرا این شهر رو دوست داری؟ : چون خاطراتم رو توو خودش بلعیده... - از شاهرخ خبر داری؟ باز هم ساز می زنه؟ : می زنه.. اما از وقتی پیوند رفت دیگه همون آدم نشد... شاهش رفت و رخش موند... - سخته... : سخت.. رفیق میره و راهش می مونه... همیشه فکر می کردم درد با گذشت زمان بهتر میشه... فراموش میشه.. کم میشه... اما این دلتنگی هاس که بزرگ میشه.. بزرگتر میشه انگار که یه وزنه ی دویست گرمی رو دستت گرفته باشی.. چند سال می گذره ... دیگه اون وزنه دویست گرم نیست... سنگین میشه.. سنگین تر... - این شهر رو نگاه ...
ادامه مطلب