
xa0 ن سال ها که حس جوانم رقیق بودxa0 مضمون عاشقانۀ شعرم عمیق بودxa0 او در تمام گسترۀ زخم های منxa0 تمثیل آب ، وقت مهار حریق بودxa0 این زن - زنی که اینهمه با من غریبه استxa0 آن روزها چقدر برایم رفیق بود.... . عجیبه من هنوزم با اهنگ سکوت یگانه، الیشمس و دلم میخاد به اصفهات برگردم دلم میگیره مخصوصا ترانه ی هرک...
ادامه مطلب
xa0 «صدای راهپلهها » هاجر رزمپا همانطور که میشود آدمها را از روی ریخت و لباسشان و کتابها را از روی جلدشان قضاوت نصف و نیمهای کرد، میشود ساختمانها را هم از روی راهپلههایشان قضاوت کرد. نمای آپارتمانها هر شکلی که باشند، سنگی و آجری و شیشهای با هزارتا بزک دوزک تقلا میکنند خودشان را قرص و...
ادامه مطلب
. .آخرين دوست من!xa0 وقتي گلويم را مي فشردي ارادتم به لبخندهايت بيشتر مي شد و هرچه مرا بيشتر مي كشيدي بيشتر كشيده مي شدم بيشتر مي شدم به اين دليل ترس داشتم از باران! و امتناع مي كردم از خداحافظي و در پيچ هاي تند اتوبوس ها در قلبم واژگون مي شدند تا از اجساد باقي مانده از من تنها همين مسافر باقي بماند ب...
ادامه مطلب
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب